X
تبلیغات
..:: چـــــکاد ::.. - پیچیدگی در معماری
جستاری در باب عمران و معماری...

مقدمه

تاریخ هر یک از نظریات پیچیدگی معماری و پیچیدکی علمی از اوایل دهه 60 آغاز میشود.آنها شاید بر هم تاثیر گذاشته اند و با هم رشد کرده اند ولی در هر حال تا آن حد از یکدیگر جدا هستند که به طور جداگانه مورد مطالعه قرار گیرند. در مقابل قطعیت معماری مدرن ، تفکر پست مدرن در دهه هفتاد نسبیت ها را عنوان می کند که چارلز جنکز از پیشگامان نقد معماری پست مدرن تاریخگرا میشود . با کم رنگ شدن این تفکر در دهه نود جامع نگری و جهانی شدن و معماری cosmogenic توسط جنکز مطرح می شود که بر این اساس جهان پیچیده تر از آن است که بتوان آن را به سادگی تفسیر و توجیه کرد . بنابراین معمار نیز به تبعیت از آن دارای ابعاد پیچیده ای است که با ید با آگاهی به ان پرداخته شود.


مرکز تجاری westside دنیل لیبسکیند


پیچیدگی

ونچوری در کتاب "پیچیدگی و تضاد در معماری"از آگوست هکشر نقل میکند: تغییر نگرش نسبت به زندگی اساسا ساده و منظم به دیدگاه پیچیده و طعنه آمیز چیزی است که هر فرد از آن عبور میکند تا پخته شود.ولی بعضی از دوره ها این نوع نگرش را بسط و توسعه میدهد.در این دوره ها دیدگاههای متناقض شورانگیز در مقابل نظریات روشنفکرانه قرار میگیرد.از میان سادگی و نظم خرده گرایی زاده میشود اما عقل باوری در تمام مراحل تحول کافی به نظر نمیرسد.در نتیجه باید از تظادها_تعادل و توازن به وجود آید.این آرامش درونی که انسان آنرا به دست می آورد باید کشش بین تضادها و عدم قطعیت ها را نشان دهد ...احساس تضاد وجود چیزهای ظاهرا نا همگون را در کنار هم مجاز می سازد و هر نابرابری به نوعی حقیقت فرض میشود.

نظریه ونچوری اولین مرحله پیچیدگی در معماری بود:پیچیدگی به عنوان تکه چینی راه حلهای موجود و قابل قبول_پیچیدگی به صورت تدبیر کلاسیسم مدرنیسم ویا هر زمینه آشکار دیگر.ولی این روش بیشتر در ارتباط با در کنار هم قرار دادن عناصر موجود و ساکن در کنار یکدیگر است و ظهور کلیتی جدید و نو ظهور را نوید میدهد.

در تاريخ معمارى جهان، سه دوره‌ي مشخص را مي‌‏توان تميز داد كه در هر يك از آن‌ها، نحوه‌ي تركيب اجزاى اثر متفاوت بوده است. پيش از رنسانس، معمارى غرب در چهارچوب فرهنگ سنتى با اجزاى معين و شناخته‏ شده و تركيب‌‏هاى آشنا سروكار داشت، اما بعد از رنسانس نوعى آگاهى براى تركيب معمارانه مطرح شد. در سومين دوره، يعنى دوره‌ي معمارى مدرن، نه تنها نحوه‌ي تركيب اجزا كه الفباى زبان معمارى نيز متحول شد. معمارى دوران مدرن و جهان در سده‌ي بيستم متكى و مبتنى بر استفاده از علوم و ديگر هنرها در معمارى بود و ضد گذشته به‌شمار مي‌‏رفت. در واكنش به اين روحيه بود كه در دوره‌ي بعد از مدرن، نوعى بازگشت تاريخ‏‌گرايانه به گذشته صورت گرفت؛ هرچند انتخاب اجزا از معمارى گذشته بيشتر حال‌‏وهوايى كنايه‌‏آميز و طنزآميز داشت.

 از اواخر دهه‌ي 1980 كه مباحث پسامدرنيسم و ساختارشكنى توسعه يافت، معمارى مدرن اين بار با پذيرش تغييرات اساسى، افق‏‌هاى تازه‌اي از ديدگاه‌هاى جهان‏‌شناختى و كيهان‏‌شناختى جديد، بوم‏‌شناسى، علوم پيچيدگى بحران و آنتروپى را پديدار كرد. بدين‏‌ترتيب، هم‌‏اكنون كه در انتهاى دوران سوم معمارى قرار داريم، سده‌ي بيست و يكم انتهاى تازه‌اي را خواهد گشود.
در اين جهان، زيبايى تازه‌اي در حال تكوين است كه برگرفته از روح پيچان و غلطان و موج ‏مانند طبيعت، تپش‌‏هاى مولكول‌‏ها و هندسه‌ي ژن‌هاست و بازتاب آن در عرصه‌ي معمارى، جايگزين ‏شدن اشكال تازه به جاى اشكال ايستاى جهان كلاسيك است. معمارى جهان نو، همانند خود اين جهان، خلاق، خود تنظيم، خود تغيير، غيرقابل‏‌پيش‌‏بينى و در حال «شدن» است. فيزيك كوانتمى و علوم پيچيدگى با كشف زيبايى معنوى نهفته در طبيعت به يارى رمزگشايى ارزش‏‌هايى برآمده‌اند، همچون اخلاق زيبايى كه روحانيت جهان جديد را خواهد ساخت. اين روحانيتى است در تقابل با نسبيت‌‏گرايى افراطى بازمانده از تفكرات پوچ‌‏گرايانه و مبتنى بر يكسانى همه‌ي ارزش‌‏ها كه متأسفانه عالم‏گير شده است. تحولاتى كه در فيزيك ذرات بنيادين، نجوم، ژنتيك، رياضى، تكامل، فضا و زمان در اين ساليان رخ داده، موضوع اين مكتب معمارى قرار گرفته است.

بر اساس فرضيات جديد در رياضى و فيزيك، عالم مكانيكى نيوتن ديگر نمي‌‏تواند شرايط جهان امروز را تبيين كند. اگر گاليله در يك‏صدسال پيش اعلام كرد كه خداوند جهان را با قوانين رياضى نگاشته است، اين سخن بر اساس قوانين جديد فيزيك پذيرفته نيست. بر اساس تعاليم فيزيك امروز، جهان نه نظامى مشخص كه تركيبى از نظم و بي‌‏نظمى است. به اعتقاد چارلز جنكز، معمارى غيرخطى موجى، كوژ و كج و داراى انحنا كه امروزه توسعه مي‌‏يابد، متأثر از ديدگاه‌هاى فيزيك نوين است كه جهان را با موج و اجزا و ذرات مي‌‏شناسد. وى تأكيد مي‌‏كند كه معمارى براى آن‏كه در جبهه‌ي دانش و علوم قرار گيرد، ناگزير است در اين زمينه به تجربه بپردازد. بنابراين، دانشمندان براى تبيين جهان امروز ديگر متكى به علوم قرن نوزده و قطعيت جهان‏‌بينى رياضي‌‏گون مدرن نيستند، بلكه مباحثى همچون آشفتگى‏، هندسه‌ي نااقليدسى، نظريه‌ي پيچيدگى و فيزيك غيرخطى را لحاظ مي‌‏كنند كه جهانى متفاوت از گذشته را در مقابل انسان پسامدرن گشوده است.

milvaukee museum

سير از سادگى به پيچيدگى‏

ساختارها و نهادهاى اجتماعى در مدت طولانى تكوين خود مراحل رشد و كمال را از سادگى به پيچيدگى، از كوچكى به بزرگى و از تك‌‏بعدى به چندبعدى طى كرده‌اند، به‌طورى كه امروزه پيشرفت حيرت‏‌انگيز ارتباطات بيش از پيش، جهان را به واحدى يگانه تبديل كرده است و باعث شده تا تغييراتى در جغرافياى جهان و آمايش سرزمين در همه‌ي كشورها در شرف وقوع باشد. دگرگونى فيزيكى ساختارهاى فضايى خُرد و كلان و نحوه‌ي استفاده از آن‌ها، عملكرد هويت انتظام فضايى جايابى و استقرار حركت و گردش ساده‌‏ترين و ملموس‌‏ترين تحولاتى است كه جهش ارتباطى در حوزه‌ي ساخت‌‏وسازهاى فضايى به‌‏وجود آورده است.

نظريه‌ي آشفتگى‏

براساس اين نظريه، اتفاقات كوچك موجب رخ دادن اتفاقات بزرگ مي‌‏شوند. به نظر لارنز، به دليل وجود آشفتگى، تغييرات آب و هوايى را نمي‌‏توان به‌‏دقت پيش‌‏بينى كرد و هميشه اين پيش‏بيني‌‏ها تقريبى است. از اين زمان به بعد بود كه به‌‏تدريج رياضى آشفتگى و علم آشفتگى مطرح شد. رياضىِ آشفتگى توسط بنوت مندل بروت، رياضي‌دان لهستاني‌‏تبار، ارائه شد. بر اساس نظريه‌ي او، قوانين ساده اشكال پيچيده را ايجاد مي‌‏كنند. مجموعه‌ي مندل بروت (x2+c) پيچيده‏‌ترين فراكتال است كه تابع يكى از ساده‌‏ترين قوانين است. قوانين آشفتگى در نهايت از يك فرمول ساده‌ي رياضى به‌‏دست مي‌‏آيند.

Disney Concert Hall

آشفتگى، نحوه‌ي مشاهده‌ي جهان توسط دانشمندان را تغيير داده است. مركز اين چشم‌‏انداز هندسه و دروازه‌ي اين هندسه رايانه است. قوانين آشفتگى در امور هواشناسى، بازار بورس، حركت كرات آسمانى، گسترش شهرها، فيزيك كوانتوم، ژنتيك، رياضى و هندسه قابل مشاهده است. همانند علوم هواشناسى، پيش‏‌بينى بازار بورس محدود است و هر اتفاق جزئى مي‌‏تواند بالقوه نمودار قيمت سهام و ميزان معاملات را دگرگون كند.


معماری پیدایش کیهانی – غیر خطی

معماران سبک دیکانستراکشن که در اوایل دهه نود میلادی به سمت مکتب فولدینگ گرایش پیدا کردند، براین نظریه نیز خود را پایبند ندیدند. آنها در روند شکل گیری موضوعات علمی و فلسفی جدیدتر ،حرکت علمی-فلسفی جدید در معماری را که از اواخر دهه 1970 با مبحث دیکانستراکشن شروع شد ادامه دادند. در حال حاضر این معماران به دنبال ارائه شکل کالبدی از مفروضاتو شناخت انسان از خود و محیط پیرامون خود می باشند. آنها معتقدند که این شناخت تنها با اتکا به علم و فلسفه صورت میگیرد. معمار جهت حفظ حضور خود در ورطه تمدن امروز جهان باید با علم و فلسفه  روز آشنائی کامل داشته باشد و قادر باشد محیط مصنوع را با استفاده از موارد فوق به صورتی خلاق و هنری نشان دهد.

Gugenheim Museum

لذا تحولاتی که در فیزیک ذرات بنیادین ،نجوم،ژنتیک،ریاضی، تکامل،فضا و زمان در سنوات اخیر رخ داده ،موضوع این مکتب معماری قرار گرفته است . بر اساس فرضیات جدید ریاضی و فیزیک ،عالم مکانیکی نیوتن دیگر نمیتواند شرایط جهان امروز را تبیین کند .

آلبرت اینشتین در اوایل قرن اخیر با معرفی نظریه نسبیت ،جهان مکانیکی نیوتن را که درآن فضا و زمان مطلق بود در هم شکست.براساس این نظریهجهان ما از بی نهایت قاب های فضا ،زمان که به ناظر  مشخص بستگی دارد تشکیل شده است . در نتیجه هر ناظر و هر قابی نه تنها در یک ساعت متفاوت؛ بلکه در یک نقشه متفاوت قرار دارد. در سال 1927، ورنرهایزنبرگ فیزیک دان آلمانی ،اصل عدم قطعیت را در فیزیک کوانتوم معرفی کرد. براساس این اصل ،امکان مشخص کردن مکان و نیروی حرکت آنی (Momentum)یک ذره بنیادین (همانند الکترون) وجود ندارد"لذا نمیتوان اجسام را دارای مکان مشخص در فضا و زمان فرض نمود. آنها غیر محلی نامشخص و متقابلا در گیر یکدیگر هستند و مانند یک موجود زیستی تطور پیدا میکنند".

با مطرح شدن این مباحث در نیمه اول قرن بیستم ،جهان مکانیکی قرن نوزدهم به یک جهان ارگانیک تبدیل شد که در آن فضا- زمان و اجسام به صورت متحول ،فعال،سیال ،درگیر با یکدیگر و در ارتباط غیر خطی هستند.

می ون هو ،استاد دانشگاه آزاد انگلستان،در رد جهان مکانیکی نیوتن،جهانی را معرفی کرد که زنده است و به آن نام جهان ارگانیک داده است.

 در جهان ژنتیک نیز تغییرات شگرفی در طی سنوات اخیر رخ داده است. پس از کشف DNA در اواخر دهه پنجاه میلادی نظر بر این بود که DNA اطلاعات ژنتیکی را به صورت یک سویه از طریق RNAبه پروتئین ها انتقال میدهد . ولی این انتقال خطی در حال حاضر رد شده است. بر اساس یافته های جدید انتقال اطلاعات یکسویه نیست بلکه به صورت رفت و برگشت است.هرژن وابسته و درگیر با دیگر ژن ها در داخل رشته ژن ها است و همچنین درگیر با هریک از رشته ژن های دیگر می باشد. ژن میتواند تحت تاثیر دستورات سلول و بافت محیط اطراف قرار گیرد.

لذا دانشمندان جهت تبیین جهان امروز ،دیگر اتکا به علوم قرن نوزده و قطعیت جهان بینی ریاضی گون مدرن ندارند،بلکه مباحثی همچون آشفتگی(chaos) ، هندسه نااقلیدسی، نظریه پیچیدگی و فیزیک غیر خطی-جهانی متفاوت از گذشته در مقابل انسان پست مدرن گشوده است.


هندسه فراکتال در معماری و طراحی

Fractal

تعادل

تعادل از دیر باز ابزار طراحی مهمی در معماری و علم طراحی بوده است. ساده ترین شکل تعادل ،تقارن است که در آن یک وجه ترکیب عین وجه دیگر است. آنگاه تعادل به ریتم میرسد که شیء در امتداد یک خط تکرار شود یا حول یک نقطه دوران یابد. جای شگفتی نیست که تعادل چنین نقش مهمی را در طراحی ایفا میکند، چرا که خیلی از طرح ها در طبیعت مانند بدن و همچنین ریتم تکرار شونده مانند انگشتان انسان دارای تقارن هستند.حتی ساختارهای ذهنی ما مانند خوبی و بدی ،بالا و پایین و داخل و خارج متقارن هستند. طراحانی که جهان را در آثارشان نمایان می کنند به طور طبیعی به سمت تقارن و ریتم سوق می یابند.

خود متشابهی

در طبیعت تعادل وجود دارد اما با نگاه دقیق تر و نزریک تر می توان تنوعی پیچیده را مشاهده نمود همه انسان ها هم شکل و هم اندازه نیستند چنان که درختان بلوط عین هم نیستند .در حال حاضر ایده جدیدی در زمینه تعادل در حال گسترش است که ثابت کرده در توصیف بنیادی تنوعات موجود در طبیعت مفید بوده است. این تعادل بدون توجه به اندازه ثابت است. تعادلی دارای خصوصیات خود متشابهی است که در آن اجزای کوچک یک شیء شبیه اجزای بزرگ و آنها نیز شبیه کل شیء هستند. طبیعت از دختان تا کهکشان ها خود را همچون جریانی از اشکال خود متضشابه به نمایش میگذارد. بنویت مندل برات در 1997 مطالعات ریاضی اشکال خود متشابه و ارتباط آن ها را با اشکال طبیعی در کتاب هندسه فرکتال طبیعت ارائه نمود. تناسبات طلایی به عنوان مثالی از مقیاس خود متشابه از دیر باز ابزار تناسبات مناسبی برای معماران بوده است تناسب طلایی فرم یک شکل مارپیچ گونه از مستطیل خود متشابه را خلق می کند . جریان تناسبات خود متشابه آن چیزی است که معجزه میکند . حواس ما که از جریان خود متشابه طبیعت به تدریج تکامل یافته، خود متشابهی را در اشیاء طراحی شده می پذیرد .

هندسه فراکتال

هندسه فراکتال مطالعه اشکال ریاضی است که نمایانگر جریانی از اجزا خودمتشابه بی انتها و پیچ در پیچ است که این خصوصیات را می توان با دقت مشاهده نمود. بعد فرکتال یک معیار ریاضی در تعیین درجه پیچیدگی بافت در حال نمایش است . اشکال و ریتم های طبیعی مانند برگ ها ،شاخه درختان، خطوط برآمده کوه، سطوح حاصل از طغیان رودخانه ،الگوی موج ها و پالس های عصبی نمایشی از گسترش فرم خود متشابه است. از ایده های فرکتال در خیلی از زمینه ها از فیزیک تا کمپوزسیون استفاده میکنند.معماری و طراحی که اهمیت زیادی برای کنترل ریتم قایل است می تواند از این ابزار جدید ریاضی بهره گیرد. بعد فرکتال میتواند ترکیب نظم و شگفتی را دریک ترکیب ریتمیک قابل اندازه گیری و سنجش کند . فرکتال از معدود نمونه های تکنولوژی است که میتواند به عنوان هسته ترکیب بندی طراحی باشد.

مایکل بارنسلی در کتابش «فرکتال درهمه جا» این هشدار را در مقدمه می دهد:

«هندسه فرکتال باعث می شود تا شما همه چیز را متفاوت ببینید.خواندن بیش تر این مطلب خوشایند نیست شما دیدگاه کودکانه خود را از ابرها، جنگل ها، کهکشان ها، درختان،پروبال، گل ها صخره ها ،کوه ها، سیلاب ها ، فرش ها، آجرها و غیره از دست می دهید. توصیف شما از این چیزها دیگر مانند قبل نخواهد بود.»

اشکال اقلیدسی هیچ گاه به صورت جریان عمیق بافتاری ،پیچیده نیستند با نگاه دقیق تر اشکال اقلیدسی به شکل خطوط مستقیم و منحنی های یکنواخت به نظر می رسند. اما منخنی کخ مثالی از فرکتال است که به شیوه تکرار خود را در دروان خود به صورت مقیاس کوچک و کوچکتر خلق میکند . منحنی کخ نمایش دهنده جریان از ساختار های خود متشابه است ریاضی دان مندل برات هندسه اقلیدسی را در کتاب هندسه فرکتال طبیعت این گونه توصیف میکند:

«چرا هندسه اغلب سرد و خشک خوانده می شود؟ یکی از دلایل آن در ناتوانی هندسه در توصیف شکل یک ابر،یک خط ساحل یا یک درخت است. ابرها کره نیستند. کوه ها مخروط نیستند،خطوط ساحلی دایره نیستند و پوست درختان دارای شکل صاف و معینی نیست. نور هم به خط مستقیم سیر نمی کند.»

هندسه فرکتال مندل برات توانایی توصیف جریانی از جزئیات مشاهده شده در این فرم های طبیعی را دارد .ارتباط بین طبیعت و هندسه فرکتال غالبا از طریق مثال طول خط ساحلی معرفی می شود یک هر چه طول ابزار انداره گیری خط ساحل کوچکتر شود،طول اندازه گیری شده بیشتر میشود همچنان که خلیج ها و دماغه های کوچک تری در اندازه گیری محسوب می شوند.یک ساحل صخره ای طبیعی تکامل جزئیات را شبیه منحنی کخ آشکار می کند با این تفاوت که پیچ و خم های آن تصادفی است.

 بعد فرکتال،جریان موجود در عناصر طبیعی را تعیین و قابل اندازه گیری میکند. منحنی کخ و خط طبیعی ساحل با توجه به فراوانی جزئیاتشان بیش از خطوط یک بعدی و کمتر از سطوح دوبعدی هستند.بعد فرکتال آن ها بیش از یک و کمتراز دو است . بعد فرکتال منحنی کخ 26/1 است .خیلی از اشکال طبیعی مانند خط ساحلی انگلستان دارای بعد فرکتالی شبیه منحنی کخ هستند.

نه تنها شکل فیزیکی طبیعت فرکتال است،بلکه شیوه دگرژگاونی طبیعت در طول زمان نیز فرکتال است. ریچارد وس در کتاب «علم تصاویر فرکتال» به این نکته اشاره می کند که جریان های اقیانوس، تغییرات سالانه طغیان رود نیل،ولتاژهای بین غشای سلول عصبی نمایش از یک خصوصیات فرکتالی است که مرتبط به f∕1 صورت میشود. او همچنین اشاره میکند که ملودی های موسیقی نمودی از همین خصوصیات فرکتالی است . مارتین گاردنر در مقاله ای در مجله ساینتیفیک آمریکن روی نوفه 1/f (noise)  مقایسه با موسیقی را به شکل زیر خلاصه میکند:

« در نقد موسیقی معمول است که گفته می شود ما از موسیقی لذت می بریم چون ترکیبی از نظم و شگفتی است. آیا طور دیگری هم می تواند باشد؟ شگفتی مجال ظهور نمی یابد اگر نظم کارآمدی نبود تا بتواند ما را در پیش بینی آن چه خواهیم شنید کمک کند. موسیقی خوب مانند زندگی یک شخص یا نمایش توالی تاریخ ، ترکیبی شگفت آور از اتفاقات قابل انتظار و غیر منتظره است در این بینش نکته تازه ای وجود ندارد ولی آنچه وس انجام داده است پیشنهاد مجموعه ای از سنجش های ریاضی برای این ترکیبات است .»

ترکیب بندی معماری با تکامل فرم های جالبی مرتبط است که از اثر نمای دور گرفته تا جزئیات ریز را شامل میشود . این تکامل برای حفظ جذابیت معماری لازم است. هنگامی که شخص به یک ساختمان نزدیک و سپس به آن وارد می شود، همیشه باید مقیاس کوچکتر دیگری همراه جزئیات جذاب وجود داشته باشد که معنای کلی ترکیب را بیان میکند . و این یک ایده فرکتال است. هندسه فرکتال مطالعه شکلی این تکامل جزئیات خود متشابه از مقیاس های بزرگ به کوچک است.

به طور کلی برای استفاده از ایده های فرکتال در معماری و طراحی دو راه وجود دارد. اول این که بعد فرکتال یک طرح می تواند اندازه گیری شود و به عنوان یک ابزار نقد مورد پذیرش قرار گیرد به عنوان مثال عدم تکامل بافتاری می تواند بیانگر این باشد که چرا بعضی آثار معماری مدرن توسط عموم مردم پذیرفته نشد چرا که بسیار تخت و یکنواخت بود . دوم اینکه : توزیع فرکتال می تواند در ایجاد ریتم های پیچیده در طراحی مورد استفاده قرار گیرد. به عنوان مثال بعد فرکتال برآمدگی های کوه که در پشت یک پروژه معماری قرار گرفته می تواند اندازه گیری شود و به عنوان یک راهنما در ریتم های فرکتالی طرح پروژه مورد استفاده واقع گردد بدین ترتیب پروژه و منظر پس زمینه سایت دارای خصوصیات ریتمیک مشابه خواهند شد. هم در طراحی و هم نقد طراحی ،هندسه فرکتال یک ابزار قابل سنجش را برای ترکیب نظم شگفتی فراهم میکند.

خانه های فرانک لوید رایت یک مثال خوب از تکامل جزئیات از بزرگ به کوچک است و او اغلب به یک ایده مرکزی [اصلی] رجوع میکند که تطبیق این ایده مرکزی و طراحی،ملهم از طبیعت است.

Robie House

خانه های ردیفی مثالی ساده از چگونگی کاربرد توزیع فرکتالی را در مقام یک ابزار طراحی نشان می دهد. تصویرزیر طراحی از خانه های ردیفی است که هم ارتفاع و هم پهنای هر خانه بر اساس یک توزیع فرکتالی تنوع یافته است . تنوع حاصل، ریتم پیچیده ای را به دست می دهد که در فرم های طبیعی و ساختمان های بومی دیده می شود.

درکی از ریتم های فرکتال برای معماران یا طراحانی که به دنبال درک بیان پیچیده از طبیعت باشند می تواند منبع نامتناهی از ایده های طراحی به شمار آید.

نظریه پیچیدگی

چارلز جنكز در كتابش به نام معمارى در دنياى در حال جهش نوشت كه جهان به صورت خطى و يك‏‌سويه گسترش و تكامل نيافته است، بلكه اين تكامل به صورت گسترش غيرخطى بوده كه سپس به مرز بحران و آشفتگى رسيده و در نهايت به مرحله‌ي پرش و شرايطى كاملاً متفاوت با گذشته منجر شده است. وى پيچيدگى در طبيعت را به اين صورت تعريف مي‌‏كند: پيچيدگى نظريه‌اي است كه مي‌‏گويد چگونه سازوكارهاى در حال ‏پيدايش به خاطر تأثير متقابل اجزاى آن‌ها، در هم و از حالت تعادل خارج شده (به واسطه‌ي افزايش انرژى ماده يا اطلاعات) و به مرز ميان نظم و آشفتگى مي‌‏رسند. اين همان مكانى است كه يك سامانه اغلب پرش مي‌‏كند، تقسيم مي‌‏شود و يا به صورت خلاقانه‌اي تأثير متقابل مي‌‏گذارد. اين كار به صورت غيرخطى و غيرقابل پيش‌‏بينى انجام مي‌‏پذيرد. سازوكار جديد ممكن است از طريق واكنش و دادن انرژى به صورت مستمر حفظ شود.

مشخصات يك پيچيدگى

1ـ بي‌‏نظمى: در طول سى سال گذشته، بي‌‏نظمى و يك پديده‌ي پيچيده در كنار هم وجود داشته است. مطالعه‌ي بي‌‏نظمى نشان مي‌‏دهد كه همراه با نظم جهان، اطمينان و پيش‏‌گويى در بي‌‏نظمى وجود دارد كه به‌صورت درهم ‏پيچيدگى غيرخطى جهانى نمود مي‌‏يابد. جى. پى. گرچ‏ معتقد است كه در بدنه‌ي اصلى، بي‌‏نظمى از يك نظريه به نام نظام پويا پديدار مي‌‏شود. نظام پويا مركب از دو بخش است: 1ـ حالت انديشه (اطلاعات ضرورى درباره‌ي نظام)، 2ـ پويايى (يك قاعده درباره‌ي چگونگى شرح با زمان). عامل بي‌‏نظمى وقتى رخ مي‌‏دهد كه نظام متحمل تغييرات است و بي‌‏نظمى با زمان و عامل‏‌هاى وابسته‌ي به آن مرتبط است، اما وضعيت آينده در كل غيرقابل پيش‌‏گويى است. ماكس بنزه‏، يكى از بنيان‏‌گذاران زيبايي‌‏شناختى، براى نظم سه درجه قائل شده است: آشفتگى، ساختاريافتگى و شكل‌‏يافتگى. در هر سه مورد، جاي‌‏گيرى اجزا تابع قانون‏‌مندى كلى است؛ هر چه درجه‌ي نظم بالاتر باشد، محتواى اطلاعاتى كمتر مي‌‏گردد. اما نبايستى گمان كرد كه پيچيدگى بيشتر، به‌طورخودكار معادل بي‌‏نظمى به معناى متداول آن است. تداوم يك سبك در ارتباط با نظم و پِرت اطلاعاتى است، نه بداعت وجه. اختلاف سبك‌ها ناشى از اختلاف اجزاى شكل‌‏يافته و نظم حاكم بر آن‌ها است. از اين طريق آن‌ها كمتر يا بيشتر مي‌‏شوند و به اين وسيله در ارتباط مخصوصى با بيننده يا استفاده‌‏كننده قرار مي‌‏گيرند. براى مثال، معابد هندوها در هندوستان نظمى دارند كه در نگاه اول قابل تشخيص نيست، زيرا اجزاى آن‌ها نسبتاً پيچيده‌اند.

معمارى به عنوان يكى از نظام‌هاى پويا در جهان داراى شرايط و خواص نظام پويا است. از شرايط پايه‌ي آن مي‌‏توان حساسيت نسبت به شرايط اوليه، وابستگى متقابل، خودتغييرى دور از تعادل، موازنه و خودسازماندهى را نام برد.

معمارى بر اساس ديناميك وابسته ساخته مي‌‏شود. هر عامل كوچك به ظاهر ناچيزى كه ممكن است در ابتداى كار ناديده گرفته شود، مي‌‏تواند در جريان بازده‌ى نهايى يا تغييرات آن بسيار تأثيرگذار باشد. كلاً نظام‌هاى بشرى از جمله معمارى، هميشه داراى اينرسى در جهت عدم تحمل تغييرات‏‌اند و هر كارى را كه بتوانند براى جلوگيرى از آشفتگى و تغييرات ديناميك انجام خواهند داد. اين نيروى اينرسى يا لختى (تعادل حياتى يا خودپايدارى) ناميده مي‌‏شود. تمايل به حفظ سكون داخلى در نظريه‏‌پردازي‌‏ها دور انگاشته مي‌‏شود، در حالي‌كه در تكامل تدريجى جهان، واقعيت اساساً دور از آرامش و سكون خود تنظيم و هميشه در حال تغيير است. يك نظام پويا هرگز نمي‌‏تواند در حالت تعادل و موازنه باشد، بلكه روشن است كه هميشه در حال تحول است. آرزوى پايدارى و ثبات در معمارى، ايجاد يك برنامه‌‏ريزى آرمانى و مبادرت كردن به نظارت پيشرفت‏‌هاى آينده نمي‌‏تواند نظام را محافظت كند؛ بلكه باعث ايجاد شكاف بزرگ‌‏ترى ميان معمارى و واقعيت مي‌‏شود. معمارى جديد كه به‌‏تازگى شروع شده و در حال پيشرفت كردن است، خود را از قيد استانداردها آزاد ساخته و به صورت متوازى با پيچيدگى شهر در حال رشد است. البته اين بدان معنى نيست كه معمارى فرمول‏‌بندي‌‏شده و داراى قواعد و ضوابط خطاناپذير است، بلكه همواره نظم و هماهنگى همراه با بي‌‏نظمى در اين جهان وجود دارد و نظم و بي‌‏نظمى در يك نظام پويا مي‌‏تواند با هم وجود داشته باشد. بدون وجود بي‌‏نظمى پويا، تنوع و تفاوت وجود ندارد و فضايى براى خلاقيت و ابداع ايجاد نمي‌‏شود.

بعضي‌‏ها فاصله‌اي را كه در اين ميان وجود دارد، به بُعد بي‌‏نظمى تعبير مي‌‏كنند و اين مرز تا جايى معتبر است كه پيچيدگى رخ مي‌‏دهد. پيچيدگى يك نظام وقتى به وجود مي‌‏آيد كه به تراز معينى از تنوع و تفاوت مي‌‏رسد. در جايى كه نظام هست، بي‌‏نظمى زيادى وجود ندارد؛ بلكه نظم را داريم. در اين حالت است كه نظام روى لبه‌ي بي‌‏نظمى قرار مي‌‏گيرد. اين مرز جايى است كه نظام‌هاى پيچيده بهترين توانايى توافق با عملكرد و بهترين نمود را دارند و بالاترين شايستگى را دارايند.2ـ فراكتالى: فراكتال‏‌ها شكل‏هايي‌‏اند كه برخلاف شكل‌‏هاى اقليدسى به‌هيچ‌وجه منظم نيستند. اين شكل‏‌ها اولاً سرتاسر نامنظم‌‏اند و ثانياً ميزان بي‌‏نظمى آن‌ها در همه‌ي مقياس‌‏ها يكسان است. جسم فراكتال از دور و نزديك يكسان ديده مي‌‏شود. به تعبير ديگر، خود متشابه است. وقتى به يك جسم فراكتالى نزديك مي‌‏شويم، مي‌‏بينيم كه تكه‌هاى كوچكى از آن كه همچون دانه‌هاى بي‌‏شكل پيچيده به نظر مي‌‏رسند، به صورت جسم مشخصى در مي‌‏آيند كه شكلش كم و بيش مثل همان شكلى است كه از دور ديده مي‌‏شود. جسم فراكتال داراى پيچيدگى نظام‏‌مند است كه مشخصه‌هاى خودسازماندهى، خودتنظيمى و پيچيدگى را دارا است. يكى از ساختمان‌هاى جالب در اين سبك موزه‌ي گوگهايم در شهر بيلبائو اثر فرانك گهرى است.خود متشابه با استادى تمام به صورت خلاقانه‌اي طرح شده است. يك معمارى پيدايش كيهانى بايد خيال را هم به حركت در آورد و گرنه هيچ‌چيز نيست.

وظيفه‌ي والاى معمارى اين است كه قوانين را نمايش دهد و معلوم باشد. به اعتقاد جنكز، وقتى ديدگاه ما در علم تغيير مي‌‏كند، نظر ما نسبت به جهان واقعى و به تبع آن معمارى نيز تغيير مي‌‏كند. معمارى جهانِ در حال ‏پرش كه ما در آن قرار گرفته‌‏ايم، بحث جديدى است كه اكنون در ابتداى آن هستيم. به احتمال قريب‏به ‏يقين، معمارى سبك پيدايش كيهانى در چارچوب ضوابط كنونى شناخت انسان از خود و جهان پيرامونش نيز متوقف نخواهد شد. معماران طرح‌‏هاى خود را با پديده‌هاى جديد در علم و فلسفه در هر مرحله وفق خواهند داد. چارلز جنكز اين مسئله را مطرح مي‌‏سازد كه فرهنگ در حال تغيير دادن خود از قطعيت‏‌هاى ساده‌ي مدرنيسم به تغيير بس پيچيده‌‏تر واقعيت بر پايه‌ي زيست‏‌شناسى، رياضيات و كيهان‏‌شناسى است. معمارى نيز در اين ميان مسئول است.در يكى از مصاحبه‌ها، جنكز با بيان اين‏‌كه دريدا در زمينه‌ي توسعه‌ي فلسفه‌ي غرب تحول عمده‌اي را به وجود آورد و كنكاش را در پرده‌ي اول استدلال قرار داد، روشن ساخت كه پشت هر چيزى لايه‌ي ديگرى وجود دارد كه آن هم داراى اهميت است: گفته‌ي او آيا همان مفهوم پيچيدگى در لايه‌هاى برداشت از جهان نيست؟ آيا واقعاً معمارى مي‌‏تواند چنين بسترى را بپذيرد يا نه؟ جنكز در پاسخ مي‌‏گويد كه بحث انتزاعى تحولات ذهن را با معمارى كه امر ساخت است، نمي‌‏توان مقايسه كرد. بحث اين است كه لايه‌هاى پيچيده و منحنى آيزنمن بيشتر ذهنيت ادراكى را متحول مي‌‏سازد تا يك مكعب را كه ارتباطى به دنياى طبيعى و جهان‏شمول روز ندارد.

 چارلز جنکز در سال 1995 بر اساس یافته های جدید علمی در مورد سیر تکوین کیهان و تطور غیرخطی آن، کتابی به نام معماری پرش کیهانی منتشر کرد.جنکز در این کتاب به تشریح نحوه تکوین کیهان به زبان ساده پرداخت و بیان داشت که جهان به صورت خطی و یکسویه گسترش و تکامل نیافته ،بلکه این تکامل به صورت گسترش خطی و سپس رسیدن به مرز تحران و آشفتگی و در نهایت پرش به شرایطی کاملا متفاوت با گذشته صورت گرفته است.

جنکز پیچیدگی در طبیعت را بدین صورت تعریف میکند :

" پیچیدگی نظریه ای است که میگوید چگونه ارگانیسم های در حال پیدایش به لحاظ تاثیر متقابل اجزاء آن برهم ،از حالت تعادل خارج شده (به واسطه افزایش انرژی ،ماده یا اطلاعات) و به مرز بین نظم و آشفتگی میرسد . این مرز همان مکانی است که سیستم اغلب پرش میکند، تقسیم میشود و یا به صورت خلاقانه ای تاثیر متقابل میگذارد. این کار به صورت غیر خطی و غیر قابل پیش بینی انجام میپذیرد. ارگانیسم جدید ممکن است از طریق واکنش و دادن انرژی به صورت مستمر حفظ شود.

در این پروسه ،کیفیت به صورت نظم خودی،معنا،ارزش ،بازبودن،طرح جزء به جرء مشابه (Fractal Patterns) ،فرم های جذب کننده و اغلب افزایش پیچیدگی (میزان بیشتری از آزادی) به طور همزمان ظاهر میشود".

لذا در یک کیهان زنده و ارگانیک ،ارگانیسم ها و پدیده های مختلف خلق میشوند و در یک گسترش خطی به مرز آشفتگی میرسند و در نهایت به ارگانیسم یا پدیده ای متفاوت با حالت قبل پرش میکنند. در این مورد میتوان پروسه دگردیسی در پروانه ها و حشرات را مثال زد. به طور نمونه ،پروانه کرم ابریشم که دارای پروسه دگردیسی کامل است ،در ابتدا به صورت تخم،سپس کرم ، وبعد پیله و در نهایت پروانه در می آید که هرمرحله کاملا متفاوت با مرحله قبل است و در هر مرحله پرش ،ایجاد دگردیسی در ارگانیسم می نماید. در مسایل روزمره فیزیکی نیز این مساله را میتوان مشاهده کرد. یک کامیون پر از شن را که در حال تخلیه بار خود است تصور کنید.حجم شن های تخلیه شده بر روی سطح زمین به صورت خود سازماندهی –یک شبه مخروط-افزایش می یابد. در یک لحظه- نقطه بخران ،آشفتگی و فاجعه- با اضافه نمودن تنها یک دانه شن به این شبه مخروط این نظم متلاشی میشود و در هم می ریزد. با تخلیه مابقی شن ها مجددا حجم شن ها تحت یک سازماندهی جدید افزایش می یابد تا دوباره به نقطه بحران و آشفتگی و نهایتا متلاشی شدن و پرش بعدی برسد. این مثال را میتوان در مورد وقوع بهمن و یا زلزله نیز به کار برد . به طور کلی در کیهان ،گسترش و پیدایش به صورت مستمر و در یک مسیر خطی صورت نمیگیرد ،بلکه به صورت غیر خطی و پرش انجام میشود.بدین معنی که گسترش در هر مرحله ،نهایتا به نقطه بحران و آشفتگی و متلاشی شدن نظم آن ختم میشود. در این نقطه یک پرش ایجاد میشود و شرایط و نظم مرحله جدید متفاوت از مرحله قبل است . در هر مرحله پیش بینی دقیق مرحله بعدی امکان ندارد ،زیرا موارد بسیار جزئی میتواند تغییرات مهم در مرحله بعدی ایجاد کند.


 معماری پرش کیهانی

همان گونه که عنوان شد چارلز جنکز،شخصی بود که این نظریات جدید علمی و فلسفی را وارد حوزه معماری نمود. وی مبانی نظری معماری پرش کیهانی را در سال 1995  در کتاب خود مطرح کرد . از نظر چارکز جنکز معماری باید معلول باشد،معلول دیدگاه انسان از خود و از جهان پیرامون خود ،معماری امروز باید معلول شرایط امروز باشد ، معلول علم ،تکنولوژی و فلسفه کنونی. به عقیده جنکز ،اگر در جهان سنت،فرم تابع سنت (Form Follows Tradition) و در جهان مدرن فرم تابع عملکرد بوده است در جهان کنونی ،فرم تابع دیدگاه جهانی (Form Follows World View) باید باشد.

اگر میس وندررو شعار کمتر بیشتر است را در معماری مدرن مطرح کرد،جنکزبراساس نظریه پیچیدگی و به نقل از فیلیپ اندرسون شعار بیشتر متفاوت است(More is Different) راتکرار کرد .بدین معنی که جواب دو به علاوه دو لزوما چهار نیست.

اکثر معماران دهه هشتاد سبک دیکانستراکشن که به سبک فولدینگ گرایش پیدا کرده بودند ، از اواسط دهه نود میلادی ،مبانی نظری معماری خود را برا ساس مباجث جدید علمی مطرح شده بنا نهادند. معمارانی همچون پیتر آینزنمن ،فرانک گری ،دانیل لیبسکیند روند پیدایش ، تطورو تکامل را در طرح های معماری خود پیاده کرده اند. در ساختمان های آنها روند طراحی و پیدایش مشابه همان صورتی انجام می پذیرد که در مقیاس بزرگتر یعنی کیهان اتفاق می افتد .

یکی از ساختمان های جالب توجه که در این سبک ساخته شده، طرح فرانک گری برای موزه گوگنهایم در شهر بیلبائو است. بندر بیلبائو ، بزرگترین شهر منطقه جدائی طلب باسک در شمال اسپانیا است. در این منطقه ، همواره خشونت ها و در گیری های جدایی طلبانه باعث نمایش چهره ای خشن از آن شده است. ولی با افتتاح موزه گوگنهایم در اکتبر 1997 ،توجه هنرمندان و هنر دوستان سراسر جهان ، به شهر بیلبائو به عنوان یک شهر هنر پرور جلب شد.

گری ،برخلاف اکثر معماران نام آور زیاد اهل بحث و تبیین مبانی نظری معماری خود نیست . دیگران و خصوصا چارلز جنکز در مورد طبقه بندی و تشریح مفاهیم طرحهای گری بسیار بیش از خود او تلاش کرده است. جنکز از این ساختمان به عنوان یکی از سه ساختمان مهم سبک معماری پیدایش کیهانی نام برده و معتقد است بسیاری از مبانی این سبک دراین ساختمان پیاده شده است.

 معماری گری ، ازیک معماری دو بعدی که سطوح را در مقابل ودر تقابل با یکدیگر نشان میداد (خانه خود او در سنتا مونیکا) به سمت یک معماری سیال وسه بعدی گرایش پیدا کرده است و بهترین نمونه کار او در این زمینه موزه گوگنهایم است . پلان ساختمان به صورت گلی است در حال باز شدن و شکوفا شدن. احجام سه بعدی منحنی شکل که با ورق های  تیتانیوم پوشیده شده ،همچون گلبرگهای یک گل ، از مرکز ساختمان به سمت محیط خارج آن گسترش یافته اند . در این ساختمان ، معماری امواج ، چرخش ، استمرار نرم و مشابهت خودی با استادی تمام و به صورت خلاقانه ای طراحی شده است.

گری در طرح خود از فناوری یارانه استفاده کرده است. بدین منظور وی از نرم افزار Catia که برای طراحی هواپیماهای جنگده میراژ فرانسوی بوده ،استفاده کرده است . تیرها و ستون های فلزی و سطوح و احجام مختلف با استفاده از این نرم افزاربه صورت دقیق طراحی شده است. در این ساختمان ،سازه تابع فرم است .

یکی از ایرادهایی که جنکز به این ساختمان گرفته ،یک اندازه بودن صفحات تیتانیوم بر روی سطوح با انحنای متفاوت ساختمان است . در صورتی که جنکز معتقد است ، همانند فلسهای مشابه با ابعاد مختلف بر روی سطح منحنی وار بدن ماهی،این صفحات نیز می بایست برروی سطوح متغیر ساختمان ، ابعاد متفاوتی داشته باشد.گری این موضوع را در ساختمان های بعدی خود رعایت کرده است.

گری جوایز زیادی برای طرح این ساختمان دریافت کرده و جنکز از این ساختمان شاخص قرن بیستم  نام برده است. فیلیپ جانسون در مورد گری و طرح وی چنین ابراز داشته :" کار گری گفتاری نیست ، این هنر است ، من همواره گفته ام : لغت هنر را از بین میبرد".

طرح های اخیر گری مانند موزه جدید گوگنهایم در نیویورک ، دانشکده مدیریت در دانشگاه کیست وستر در کلیولند، تالار کنسرت والت دیسنی در لس آنجلس ، خانه چیات در کلرادو،موزه هنر مدرن سامسونگ در سئول و بسیاری دیگر ، همانند موزه بیلبائو ، جملگی نمایشی از هندسه فراکتال ،علم پیچیدگی و آشفتگی و معماری شدن به جای معماری بودن است.

جنکز معتقد است که به این سبک میتوان سبک ارگانیک گفت ، زیرا بر اساس پیدایش در یک کیهان ارگانیک استوار است . ولی به واسطه تشابه اسمی با معماری ارگانیک فرانک لوید رایت ، چارلز جنکز به این سبک نام معماری پیدایش کیهانی داده است.اگرچه وی از این سبک به نام های معماری پرش کیهانی و معماری غیر خطی نیز نام میبرد .

در اینجا باید عنوان کرد که برطبق علوم جدید ،جهان امروز نه نظامی مشخص ،بلکه ترکیبی از نظم و بی نظمی است. معماری جهان نو ، همانند خود این جهان که علم پیچیدگی تصویر دیگری از آن نشان داده است ، جهانی خلاق، خود تنظیم، خود تغییر ، غیر قابل پیش بینی و در حال شدن است. معماری غیر خطی ، کوژ و کج و انحنا دار، که امروزه توسعه و رشد مییابد ، متاثر از دیدگاه های فیزیک امروز است که جهان را با موج و اجزاء ذرات میشناسد . جنکز ضوابط این معماری را در هشت مورد جمع بندی کرده که خلاصه آن در ذیل ذکر میشود .

1-   ساختمان مجاور طبیعت با استفاده از گفتمان طبیعی

فرم های طبیعی مارا از یک سو باکیهان و از سوی دیگر با جهان اطلاعات و ارتباطات همگون میسازد .لذا طراحی باید با توجه به هر دو مورد صورت گیرد . طراحی با پیچ و تاب خوردن ، تا شدن، امواج و مشابهت خودی ،جایگزین تکرار جزء به جزء شود . به ساختار سیستم های طبیعی مانند کریستالها ، استخوان ها ، کپک های لجن و ابرها توجه شود .این فرم ها با بکارگیری خلاقیت انسان میتوانند کامل شوند.

2-   نمایش مبدا کیهانی ، سازماندهی خودی، ظاهر شدن و پرش به یک سطح بالاتر یا پائین تر

سمت اصولی تکامل (تطور)به سوی پیچیدگی بیشتر است. ولی این از راه پروسه دوگانه توسعه کند و تغییرات فاجعه آمیز، استمرار و پرش ، تغییرات آهسته و دگردیسی پروانه وار صورت میگیرد. داستان کیهان اصولا غیرقابل پیش بینی و شگفت انگیز است . درنتیجه معماری میتواند این توازن های متفاوت را جلوه گر کند. این کار را میتوان از طریق استمرار نرم و مجاورت عناصر متناقض انجام داد

3-   عمق سازماندهی ، چند ظرفیتی ، پیچیدگی و مرز آشفتگی

تکامل ؛ جانداران ، ذهن و ماشین را به مرز آشفتگی سوق میدهد و این پرثمر ترین مکان برای برای قرارگیری است. یک نظم ساده خسته کننده است و ساختمانی که بیش از حد به هم مرتبط است بسیار پیچیده است. بنابراین باید یک ارتباط والاتری را درنظر گرفت. این حکم یک دوران جدید نیست- "ارتباط ،همه چیز را به هم مرتبط کنید"- سنتی هم نیست- نظم و آشفتگی – بلکه یک سازماندهی متعالی است که از درون نظم و آشفتگی پدید آمده است.

4-   تجلیل از گوناگونی ، تنوع ، دگرگونی، خصوصا ازسیستم های تشدید کننده تباین.

از آنجا که بیشتر متفاوت است ، زمانیکه سیستمی از نظر اندازه ، انرژی و اطلاعات رشد میکند، شروع به پرش می نماید. در این زمان فرصت و امکان برای تغییر است . به دلیل آنکه جهان نمیتواند حرکت بعدی خود را پیش بینی کند ، تنها سیاست منطقی این است که گوناگونی  تا حذ امکان وجود داشته باشد . گوناگونی باعث بوجود آمدن کشش و تضاد میشود ، ولی برای تکامل مستمر ، این هزینه اندک باید صرف شود . اگر جهان به طور کلی و جوامع به عنوان اجزای آن، ذاتا خودرا  سازمان میدهند و در نهایت آشفته میشوند، استراتژی بقا بستگی به گوناگونی مدلها ،جانوران و روشها دارد. درنتیجه باید گوناگونی را پرورش داد که این به نقطه نهایت " بحران سازماندهی خود " خواهد رسید و این درست هنگامی است که از پیچیدگی منفجر خواهد شد

5-   ایجاد گوناگونی از طریق روشهای تکه چسبانی (کولاژ) خوشه چینی انقلابی ، و روی هم قرار دادن

تعادل سن و عمق توسط استفاده نمودن از معماران مختلف در طرح یک خانه یا یک شهر ممکن است. یا استفاده از روشهائی که به گوناگونی منتهی شود . مجاور هم و یا روی هم قرار دادن سیستم های مختلف، بهتر از روش حداقل گرائی یا حذف نمودن گوناگونی است.

6-   تصدیق زمان و برنامه اجباری آن که شامل ضرورت شناخت چرخه طبیعی و کثرت گرائی سیاسی است

این حقیقت به سمت گزینه های مختلف سبز(طبیعت)و سبک های محلی که ساختمان را به زمان ، مکان و ساختار مشخص ارتباط میدهد،سوق پیدا میکند. ما نمی توانیم نابودی انبوه طبیعت را که مدرنیسم به طور غیر مستقیم باعث بوجود آمدن آن بوده رد کنیم .معماری ممکن است دارای قدرتی برای تغییر دادن این شرایط به طور مستقیم نباشد، ولی مانند هر تمرین فرهنگی، میتواند آگاهی در مورد شرایط را توسط نماد ها و پیشنهاد تدریجی گزینه ها تغییر دهد .

7-   بیا ن این موضوعات به صورت نشانه های دوگانه یعنی نشانه های زیبا و نشانه های ایده ها

موضوع و برنامه بسیاری از ساختمانهای پیچیده است و به جوابهای چند گانه متناقض در باره تاریخ، شهر، عملکردهای مختلف و سلیقه های متفاوت نیاز دارد. معماری به عنوان یک زبان عمومی محیط اطراف انسان ، باید نمادهای مشترک  را قبول کند و این به دان معنی است که این زبان هم باید منطقه ای و هم پیدایش کیهانی باشد.

8-   توجه به علم خصوصا علم معاصر در مورد مباحث نشانه های کیهانی

 جهت گذار از مسائل جزئی کنونی،تصویرخدایگون انسان و مد و کسب مجدد قدرتی که تمامی معماری والا داشته است، باید به قوانین متعالی که علم کشف میکند توجه کرد . به طور اساسی ، محتوای مشترک معماری در این قوانین قرارداد مسائلی مانند : اهمیت حرکت موجوار که نقش اساسی برای تفکر ،وجود ما ، جهان کوانتوم و احتمالا واقعیت نهائی ابرنخ دارد.

اگرچه محتوای صحیح مانند تفکر صحیح کافی نیست ،یک معماری پیدایش کیهانی باید خیال را هم به حرکت درآورد. باید روند خلاق را بزرگ کند وگر نه هیچ چیز نیست . وظیفه والای معماری این است که قوانین را نمایش دهد  و معلول باشد.

نکته حائز اهمیت اینکه معماران سبک پیدایش کیهانی به احتمال قریب به یقین در چارچوب ضوابط کنونی شناخت انسان از خود و جهان پیرامون نیز مکث نخواهد کرد. آنها طرح های خودرا با پدیده های جدید در علم و فلسفه در هر مرحله وفق خواهند داد. 

 

منابع و مآخذ:

- بانی مسعود،امیر،معماری غرب ریشه ها و مفاهیم،نشر هنر معماری قرن،تهران،1389

- بویل ،کارل ، هندسه فراکتال در معماری و طراحی،ترجمه محمدعلی اشرف گنجویی و حسین فلاح،انتشارات دانشگاه شهید باهنر،کرمان،1386

- قبادیان،وحید،معماری معاصر غرب،انتشارات فرهنگ و معماری ،تهران،1384

 

- Venturi,Robert, Complexity and Contradiction_in_Architecture,Museum of Modern Art, New york,1992

- Jencks,Charles,The Architecture of Jumping Univers,Britain,1997

- www.greatbuildings.com


برچسب‌ها: پیچیدگی, معماری, تضاد, هندسه فراکتال, پیدایش کیهانی
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 14:16  توسط علی احمدی  |